تبليغاتX
شهاب شب

شهاب شب
 
وبلاگ شعری محسن نورپور (شهاب)

خوش آمدی ، نگاه كن ، "شهاب شب" برای توست
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 توسط محسن نورپور

این بار میخوام یه شعر متفاوت بنویسم که شاید عقده ها ، شاید اعتراض ها و یا شاید هم حرف دلم رو توی اون گفته باشم

این مثنوی متفاوت رو با عینک دودی بخونید...!!



پیاده میروم از ترس در خیابان راه

دلم گرفته از این آه سرد قربانگاه

هوای مرده ی شومینه هاست در حالم

هوای سرد اتاقی نمور می خواهم

درخت سرو حیاطم شکسته با دادی

زمین پر است ز شیرین و نیست فرهادی!

به روی عینک آتش گرفته ام دود است

و آسمان دلم زیر دود محدود است

نماز نیمه شبم فیلم های هالیوود

شده است تیک کلامم "چقدر عالی بود"

نگاه تیز عبورم به سوی روی سری است!

حواس پرت قدمهای من ز در به دری است

هزار درد دگر در سرم سرا دارند

سؤال های درونم فقط "چرا" دارند

چرا بهار و زمستان شبیه پائیز اند؟

چرا به روی سیاهی ستاره میریزند؟

خلاصه این که چه دوریم از بهارستان

هنوز میرود این راه ، سوی ترکستان

هنوز در دل این آسمان شهابی نیست

برای اینهمه "اما چرا؟" جوابی نیست...


شهاب


نوشته شده در تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391 توسط محسن نورپور

معنی انا و اعطیناک و کوثر آمده

بهترین بانوی عالم ، بلکه بهتر آمده

خوب بود این روز مادر انتظاری داشتیم

کاش میگفتند آقا روز مادر آمده



آسمانی انتظار دیدنت را میکشید...



شهاب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 توسط محسن نورپور


دریای اشک در دل چاهی شناور است

مردی به فکر پیکر درگیر با در است

پهلو...! که بگذریم ولی در شکسته شد

آتش گرفت چادر و چشمان ما تر است

محسن برای مادر خود آبرو خرید

"اول شهید فاطمه فرزند آخر است"

باید به جای سیلی محکم سکوت کرد

در کوچه ها نگاه كسی سوی مادر است

کافی نبود سیلی و میخ در و قلاف

تأثیر طعنه از همه اینها فراتر است

زینب ز راز بغچه و پیراهن و کفن

فهمید آخرين غم زهرا برادر است


شهاب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 توسط محسن نورپور

امشب سكوت شهر پر از عطر ياس شد

تابوت روي دوش يتيمان فاطمه است ...


شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 توسط محسن نورپور

آن روز درب خانه به آتش کشیده شد

یک یاس سرخ بود و گلابش کشیده شد

وقتی که کوچه ها به فدک ختم میشدند

ای وای ، اشک و ناله جوابش "کشیده" شد!


شهاب


نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردین1391 توسط محسن نورپور

گنبدي زيبا و ايواني طلا فانوس عشق

صحنه ي يك پنجره ، فولادي از قاموس عشق

آب سقاخانه بوي حوض كوثر مي دهد

خواستم زيبا بگويم ، آمدم پابوس عشق


شهاب


نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردین1391 توسط محسن نورپور

در زندگي فقط به خدا سجده كن و لا

ننشين كنار سفره ابليس بي خدا

شبها اگر به سجده شيطان روي به خواب

او هم نماز صبح تو را ميكند قضا


شهاب


نوشته شده در تاريخ شنبه 5 فروردین1391 توسط محسن نورپور

شمع بي سر ، لاله هايي سينه چاك

آن طرف پروانه اي در دست خاك

تشنه اي سربند يا عباس داشت

بر لبش "مولاي من روحي فداك"

غرق در دنياي خون خوابيده بود

يك بسيجي با لباسي چاك چاك

رقص باد چفيه ها در خار ها

صحنه ي زيباي يك پوتين پاك

لشكري در راه مجنون غرق عشق

با خدا دلهايشان در اشتراك

جمله هايي مانده از آن روز ها

عشق بازي اصل و جانبازي ملاك

شاه بيت جبهه ها اين جمله است:

عشق يعني استخواني بي پلاك!


شهاب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 فروردین1391 توسط محسن نورپور

مولا چقدر جاي تو خالي است بين ما

بر گردنت فتاده گناهان و دين ما

ما بي تو عاشقانه سروديم و گم شديم

در هم شكسته "قاف"يه ي "شين" و "عين" ما


شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391 توسط محسن نورپور
 

سرود ساكت پرواز برگ هاي درختان

ترانه خواني شبنم ، صداي شرشر باران

"ب"هشت كوچک خاكي ، "ه"واي خوب شكفتن

"ا"ميد رويش فردا ، "ر"سيده فصل بهاران

كنار سبزه كمي بوي ياس ، چهچه بلبل

كنار باغ و نسيمي سوار بيد پريشان

طلوع سرخي خورشيد گرم از نوک يک كوه

صدای چک چک گرمای برف های زمستان

تمام پنجره ها باز ، رو به راه بهارند

نشسته چشمه به راهي كه ميرسد به بيابان

فضاي همهمه واري كنار ساحل دريا

گرفته جشن بزرگي صداي موج خروشان

خلاصه اينكه در اين بزم و شور و هلهله هايش

بهار آمده چون نور يک شهاب درخشان

 

شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391 توسط محسن نورپور
 

با سین سادگی شده تحویل سال ما

نیکو شود بهار ، در اين حسن حال ما

نوروز ديگري شد و نوروز ديگري

بي دوست ميشود به سرانجام فال ما

 

شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند1390 توسط محسن نورپور

صدايت ميزند باران:

بيا ديري است ميبارم

برايت در بهار سبز نرگس سبزه مي كارم


صدايت ميزند تصوير باران در نگاه طفلكي غمگين

صداي گريه مردي صدايت ميزند اما

درون خانه اش طوفان درد و روي دوشش بارشي سنگين


صدايت ميزند ناي صدايم

آسمان در اشك هايم

شبنم سردي به روي گونه هايم

گريه هايم بي نهايت

پس چه شد آئينه هايت؟

پس كجا رفتند سربازان دشت كربلايت؟

پير شد شش ماهه اي در انتظارت مرد و در هنگام جان دادن ندا سر داد ، اي جانم فداي ربنايت!

تا صدايت ميزند باران ....... بيا !!


شهاب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 اسفند1390 توسط محسن نورپور

شعر من را خواستی تفسیر کن یا داوری

نیست مقصودم در این ظلمت بجز یادآوری

گفته هایم را شنیدی بارها از یارها

فکر کن ، کافی است تا خورشید را یاد آوری


شهاب


نوشته شده در تاريخ جمعه 21 بهمن1390 توسط محسن نورپور

در بهمن خون اگرچه پرپر شده ایم

سرسبزتر از پیش و قوی تر شده ایم

گلزار جوان ما وسیع است هنوز

آماده ی یک بهار دیگر شده ایم


شهاب


نوشته شده در تاريخ جمعه 21 بهمن1390 توسط محسن نورپور

مژده دادند که آورده گلی مادر عشق

نو گل مکه ی ویرانه و احیاگر عشق

آخرین آیه ی قرآن رسل آمده است

اولین برگ گل عصمت و نام آور عشق


شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 بهمن1390 توسط محسن نورپور
 

گنبدی داشت حریم حرمت آقا جان

با شکوه

گنبدی با عظمت داشت ولی

سامرا هم شده یک گوشه ی ویرانی غم بار بقیع

.

شعر بی نظم ضریحت

لب ایوان پر از خاک و جسارت به حریمت شده آقای غریبم

پسرت دید ُ ولی باز نیامد

پسرت دیده و ای کاش نمی دید

که غم های دلش بیشتر از پیش شود

 

کاش نمی دید ...

 

شهاب

 

البته این شعر خیلی دیر توی وبلاگ گذاشته شده . به بزرگواری خودتون ببخشید ...!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390 توسط محسن نورپور

زخم دل با زهر قاتل التيامي داد و رفت

قرب حق را يافت ، غربت را تمامي داد و رفت

در عزاي آخرين ماه صفر بي تاب بود

رو به قبر مادرش زهرا سلامي داد و رفت


شهاب


السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي (ع)


نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن1390 توسط محسن نورپور

صحبت از غربت جانكاه تو ما را سخت است

درد بي ياري و با ظلم ، مدارا سخت است

بي وفا بودن ياران و رفيقان به كنار

دست همسر بدهد جام بلا را سخت است


شهاب


السلام عليك يا حسن ابن علي (ع)


نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390 توسط محسن نورپور


كربلا بي زينب كبري همان جا خاك ميشد ، آي آدمهاي در خود گم!

اگر زينب نبود و چادرش بر سر نبود ... آري

هم الأن بايد اينجا بزم شيطان بود و عاشق هاي ظاهر بين و فردا كش

و بي مردم ...!!

اگر زينب ز زير چادرش خطبه نمي خواند و نمي ماند و يزيد و كفر را از دين ما بيرون نمي راند ...

همين الآن به جاي رو سري هاي بلند و بادبانهاي كلك ها ، بايد اينجا خاك بر سر مينمودي خرد!


وفايت مرد؟

مگر زينب برايت تا بماني كم بلا ديده است؟

تو را شيطان كجا مي بُرد وقتي ناله ي طفلان به گوش دشمنان مي خورد؟

 

تو مي داني

تمام حرفها را خوب ميداني تو ، آري

 

پس كمي غيرت ، كمي جرئت ، كمي عزت بخر خانم ...

و زينب را تو ياري كن

 

كمي "زن" باش!!

 

شهاب


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی1390 توسط محسن نورپور

من براي اربعينت آرزو ها داشتم

هر شب اينجا با ضريحت گفتگو ها داشتم

كربلا دور است ، راهم بسته ، پايم بسته است

تا بيابم قاصدش را جستجو ها داشتم

اشك بي برنامه ام ، شد آبرو در روضه ها

پيش از اين بي آبرويي آبرو ها داشتم

"شيعَتي مَهما شَربتُم ماءَ عَذبٍ فَذكُرُوني"

آب نوشيدم به يادت فذكرو ها داشتم

آب را بستند و پرچمدار ها راهي شدند

قبل عاشوراي خون من هم عمو ها داشتم

اصغر شش ماهه حيفش بود روي ني رود

كاش من هم كربلا بودم گلو ها داشتم

چادري بر باد ديدم ، سوختم ، اما چه سود؟

حجب اين ها سوخته ، ديگر مگو ها داشتم

در ازاي بي وفايي ،‌گندم ري خورده ام

بي وفايم گرچه من ، آينده گو ها داشتم


شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 دی1390 توسط محسن نورپور

تو فكر يه شعر براي اربعينم 

آقا خودش لطف كنه تمومش ميكنم

دعا كنيد

ياعلي

...


نوشته شده در تاريخ جمعه 16 دی1390 توسط محسن نورپور

بيقرارم كه بسازم غزلي ناب ، ولي

واژه هايم شده سر در گم و بي تاب

قلم ها همه در خواب زمستاني خود غرق

زند تيزي دندان شفق برق و رود از سر من هوش

دهم گوش ، به شعري كه خدا ساخته با برف

پر از ظرف زمان است غزلهاي خداوند و كمربند سفر قافيه بسته است از اين مصرع خاموش

نوا گرم

هوا سرد

دمم زرد و تبم بين نوا ، بين هوا گيج

از اين بي سحري هيچ نفهميدم و باران شهاب است در اين شب

و هنوز

بيقرارم كه بسازم غزلي ناب ، ولي ...


شهاب


نوشته شده در تاريخ جمعه 16 دی1390 توسط محسن نورپور

9 ، تماشاگه عشاق ولا بوده و هست

19 ، حادثه اي پر ز خدا بوده و هست

دي ، بهاريست در اين فصل زمستان امروز

قم ، در اين ماه بصيرت همه جا بوده و هست


شهاب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط محسن نورپور

*هر شب به دفتر دل خود حك كنم حسين

استاد من نداده به من مشق ديگري*

بر سينه ميزنم كه مبادا درون آن

غير از حسين خانه كند عشق ديگري


من اين شعر رو به صورت تك بيت گفته بودم اما دوست خوبم آقاي "عليرضا لطفي پور" با ايده ي خوبش بيت اول رو بهش اضافه كرد و مشق عشق شد!!!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط محسن نورپور

گفتم بيا و جمعه ي ما را قشنگ كن

برگرد و با يزيد زمانم تو جنگ كن

آدم نميشوم ، همه حرفم بهانه است

شرمنده ام امام زمانم ، درنگ كن!


شهاب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط محسن نورپور


هنوز ياد لبانت عذاب هر شب ماست

هنوز ذكر وداعت به گوش و بر لب ماست

تنت كه ماند ولي روي نيزه با مايي

هنوز قافله سالار عشق زينب ماست


شهاب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط محسن نورپور

اي نشان "كاظمين الغيظ" و اي موسي نشان

اي كه بر ما حق آب و حق گل داري به جان

مشهد و شيراز و قم ،‌ ايران ما مال شماست

عاشقان كاظمينيم اي امام عاشقان


شهاب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط محسن نورپور

بابا نوئل خوش اومدي ، ولي برو جاي ديگه

باباي ما ، يكي ديگه است ، باباي شبهاي ديگه

همون كه با يه كيسه نون ، تو كوچه ها قدم ميزد

برا يتيما نون مي برد ، مي شد يه باباي ديگه


شهاب




نوشته شده در تاريخ شنبه 10 دی1390 توسط محسن نورپور

يك دعا ميكنم بگو آمين

                                     كاش در زندگي فقط يك جا

در دو راهي بماني و غمگين

                                     بين عباس و سيد الشهدا


شهاب


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 دی1390 توسط محسن نورپور

بصيرتيم و به دنبال راه سيد علي

شهادتيم و دراين خيمه گاه سيد علي

به اذن خامنه اي جان دهيم و بي منت

ولايتيم و فداي نگاه سيد علي


شهاب


.: Weblog Themes By Pichak :.


تماس با ما
Pichak go Up
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : پيچک
?

mouse code

كد ماوس