زخم دل با زهر قاتل التيامي داد و رفت
قرب حق را يافت ، غربت را تمامي داد و رفت
در عزاي آخرين ماه صفر بي تاب بود
رو به قبر مادرش زهرا سلامي داد و رفت
شهاب
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي (ع)
|
شهاب شب وبلاگ شعری محسن نورپور (شهاب)
|
||
|
!خوش آمدی ، نگاه كن ، «شهاب شب» برای توست نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390
توسط محسن نورپور
زخم دل با زهر قاتل التيامي داد و رفت قرب حق را يافت ، غربت را تمامي داد و رفت در عزاي آخرين ماه صفر بي تاب بود رو به قبر مادرش زهرا سلامي داد و رفت شهاب السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي (ع) نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن1390
توسط محسن نورپور
صحبت از غربت جانكاه تو ما را سخت است درد بي ياري و با ظلم ، مدارا سخت است بي وفا بودن ياران و رفيقان به كنار دست همسر بدهد جام بلا را سخت است شهاب السلام عليك يا حسن ابن علي (ع) نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط محسن نورپور
كربلا بي زينب كبري همان جا خاك ميشد ، آي آدمهاي در خود گم! اگر زينب نبود و چادرش بر سر نبود ... آري هم الأن بايد اينجا بزم شيطان بود و عاشق هاي ظاهر بين و فردا كش ... و بي مردم!! اگر زينب ز زير چادرش خطبه نمي خواند و نمي ماند و يزيد و كفر را از دين ما بيرون نمي راند ... همين الآن به جاي رو سري هاي بلند و بادبانهاي كلك ها ، بايد اينجا خاك بر سر مينمودي خرد!
وفايت مرد؟ مگر زينب برايت تا بماني كم بلا ديده است؟ تو را شيطان كجا مي بُرد وقتي ناله ي طفلان به گوش دشمنان مي خورد؟
تو مي داني تمام حرفها را خوب ميداني تو ، آري
پس كمي غيرت ، كمي جرئت ، كمي عزت بخر خانم ... و زينب را تو ياري كن
كمي "زن" باش!!
شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی1390
توسط محسن نورپور
من براي اربعينت آرزو ها داشتم هر شب اينجا با ضريحت گفتگو ها داشتم كربلا دور است ، راهم بسته ، پايم بسته است تا بيابم قاصدش را جستجو ها داشتم اشك بي برنامه ام ، شد آبرو در روضه ها پيش از اين بي آبرويي آبرو ها داشتم "شيعَتي مَهما شَربتُم ماءَ عَذبٍ فَذكُرُوني" آب نوشيدم به يادت فذكرو ها داشتم آب را بستند و پرچمدار ها راهي شدند قبل عاشوراي خون من هم عمو ها داشتم اصغر شش ماهه حيفش بود روي ني رود كاش من هم كربلا بودم گلو ها داشتم چادري بر باد ديدم ، سوختم ، اما چه سود؟ حجب اين ها سوخته ، ديگر مگو ها داشتم در ازاي بي وفايي ،گندم ري خورده ام بي وفايم گرچه من ، آينده گو ها داشتم شهاب نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 دی1390
توسط محسن نورپور
تو فكر يه شعر براي اربعينم آقا خودش لطف كنه تمومش ميكنم دعا كنيد ياعلي ... نوشته شده در تاريخ جمعه 16 دی1390
توسط محسن نورپور
بيقرارم كه بسازم غزلي ناب ، ولي واژه هايم شده سر در گم و بي تاب قلم ها همه در خواب زمستاني خود غرق زند تيزي دندان شفق برق و رود از سر من هوش دهم گوش ، به شعري كه خدا ساخته با برف پر از ظرف زمان است غزلهاي خداوند و كمربند سفر قافيه بسته است از اين مصرع خاموش نوا گرم هوا سرد دمم زرد و تبم بين نوا ، بين هوا گيج از اين بي سحري هيچ نفهميدم و باران شهاب است در اين شب و هنوز بيقرارم كه بسازم غزلي ناب ، ولي ... شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 16 دی1390
توسط محسن نورپور
9 ، تماشاگه عشاق ولا بوده و هست 19 ، حادثه اي پر ز خدا بوده و هست دي ، بهاريست در اين فصل زمستان امروز قم ، در اين ماه بصيرت همه جا بوده و هست شهاب نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی1390
توسط محسن نورپور
*هر شب به دفتر دل خود حك كنم حسين استاد من نداده به من مشق ديگري* بر سينه ميزنم كه مبادا درون آن غير از حسين خانه كند عشق ديگري من اين شعر رو به صورت تك بيت گفته بودم اما دوست خوبم آقاي "عليرضا لطفي پور" با ايده ي خوبش بيت اول رو بهش اضافه كرد و مشق عشق شد!!! نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی1390
توسط محسن نورپور
گفتم بيا و جمعه ي ما را قشنگ كن برگرد و با يزيد زمانم تو جنگ كن آدم نميشوم ، همه حرفم بهانه است شرمنده ام امام زمانم ، درنگ كن! شهاب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390
توسط محسن نورپور
هنوز ياد لبانت عذاب هر شب ماست هنوز ذكر وداعت به گوش و بر لب ماست تنت كه ماند ولي روي نيزه با مايي هنوز قافله سالار عشق زينب ماست شهاب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390
توسط محسن نورپور
اي نشان "كاظمين الغيظ" و اي موسي نشان اي كه بر ما حق آب و حق گل داري به جان مشهد و شيراز و قم ، ايران ما مال شماست عاشقان كاظمينيم اي امام عاشقان شهاب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390
توسط محسن نورپور
بابا نوئل خوش اومدي ، ولي برو جاي ديگه باباي ما ، يكي ديگه است ، باباي شبهاي ديگه همون كه با يه كيسه نون ، تو كوچه ها قدم ميزد برا يتيما نون مي برد ، مي شد يه باباي ديگه شهاب نوشته شده در تاريخ شنبه 10 دی1390
توسط محسن نورپور
يك دعا ميكنم بگو آمين كاش در زندگي فقط يك جا در دو راهي بماني و غمگين بين عباس و سيد الشهدا شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 9 دی1390
توسط محسن نورپور
بصيرتيم و به دنبال راه سيد علي شهادتيم و دراين خيمه گاه سيد علي به اذن خامنه اي جان دهيم و بي منت ولايتيم و فداي نگاه سيد علي شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 9 دی1390
توسط محسن نورپور
هنوز روي سرت جاي نيزه داري و من نشسته ام كه بيايد عمو به ياري و من هزار حرف دگر با سر تو دارم و تو به سوي عمه پريشان و بيقراري و من ... شهاب نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 دی1390
توسط محسن نورپور
دل کندن از عزای تو هرگز نمی شود این گریه جز برای تو هرگز نمی شود شاید شود بدون محرم عزا گرفت بی یاد کربلای تو هرگز نمی شود
شهاب نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 دی1390
توسط محسن نورپور
چراغ روشن و زیبا ، نگین شهر قمی بهشت سبز خدا در زمین شهر قمی در این شلوغی بازار برده های هوس پناه و خلوت مایی ، امین شهر قمی
شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 2 دی1390
توسط محسن نورپور
معذرت ميخواهم ولي اي كاش نيايد مهدي! من از اين قوم كه كشتند حسين بن علي ميترسم همه جا حرف غذاست! من از اين ملت دنيا دل ايمان بدلي ميترسم همه جا صحبت اين است كه: "قيمت بالاست" لقمه ها شبهه گرفت است "تورم بالاست" ما همان كوفي بدقول زمانيم ، نيا يا مهدي ما تو را ميخوانيم نامه ها را تو نخوان ما تو را ميخواهيم خواستن ها همه از بهر تو نيست چون حسين ميكشيمت كه به گندم برسيم جان من كوفه نيا يا مهدي! شهاب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 دی1390
توسط محسن نورپور
يا مهدي ادركني! دوباره يك شب يلدا گذشت و چاره نشد ز صبح روشنش اما فرج نظاره نشد براي ما شب يلدا چقدر كوتاه است! به ديدنت بنشستم ولي دوباره نشد شهاب نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر1390
توسط محسن نورپور
يا مهدي ادركني! آرام بگير اي شب يلدا ، گله دارم از بي سحرين شب زدگي واهمه دارم نزديك تو ام تا مگر از دور شوم دوست از دوست ولي من چقدر فاصله دارم شهاب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 آذر1390
توسط محسن نورپور
ده روز به نام عشق بر سینه زدیم با اشک ، به گونه نقش آئینه زدیم این هیئت و این بزم عزا با تو خوش است ما سینه فقط به عشق آدینه زدیم شهاب نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 آذر1390
توسط محسن نورپور
داستان عمر بي ارزش ترين من را مخوان هرچه در يادت ز من داري همان من را بس است!!! شهاب نوشته شده در تاريخ شنبه 26 آذر1390
توسط محسن نورپور
داستان عمر من يك قصه است *قسمتي از متن آن موجود نيست* !! شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر1390
توسط محسن نورپور
بيا كه با تو بمانيم ، جان ما به فدايت بيا كه بي تو شود با تو ، چشم ما كف پايت و با چنين جملاتي حسين آمد و .... آن شد!! ... شهاب نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر1390
توسط محسن نورپور
كاش اي شاعر كاشاني خوش ذوق ، تو اينجا بودي تا ببيني كه دگر خانه دوست ، آدرس هاي زيادي دارد تا ثرياست بلند در و ديوار همه آب و جويي كه تو از گل شدنش مي گفتي خشك و بي آب شده زندگي هم كه تعاريف زيادي دارد با شقايق همه دعوا دارند مردم بالا دست ، چه صفايي دارند!! پشت دريا شده طوفان و دگر قايق بي تاب تو را مي شكند همه عادت كردند سيب را پوست كنند و لب تاقچه ي عادت ما زندگي پوسيدست آي سهراب عزيز! خوش به حالت كه به دنبال شقايق رفتي! شهاب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 آذر1390
توسط محسن نورپور
تمام هفته منتظر كه جمعه اي بيايد و ... ز صبح جمعه منتظر كه لحظه اي بيايد و ... چقدر انتظار ، هفته هفته بي تو سر شود؟ چه ميشود كه بشنويم هفته اي بيايد و ....... شهاب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر1390
توسط محسن نورپور
امشب همه اهل حرم غرق عبادت فردا لب عطشان و غريبي و اسارت امشب همه هستند : عمو ، اكبر و بابا فردا همه رفتند فقط مانده ملامت پيراهن و گهواره ، علم ، مشك و نگين هست فردا نگرانم كه رود خيمه به غارت راحت همه تا صبح بخوابند ، عمو هست!! فردا كه عمو رفته سفر واي ، جسارت ساكت ، كه علي اصغر شش ماهه بخوابد فردا نكند گريه كند بهر شهادت! شهاب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر1390
توسط محسن نورپور
انتخابت را بكن بودن و ماندن كنار هستي ات يا كه رفتن سوي تنهايي خود در نيستي! عشق بازي مي كني با عشق خود يا فقط يك دوستي! ميفروشي احتضارت را به عمري انتظار؟! سرنوشتت را بگو بيقراري ميكني ، آزادگي يا كه در كنج قفس در دشت غم آوارگي؟! صبح فردا را ببين گر نبيني كور و گريان مي شوي ، آماده اي؟ انتخابت را بكن! شهاب اين شعر در شب عاشورا و در مضمون ماندن يا رفتن از پيش امام حسين در كربلا و به كمك و همراهي دوست خوبم آقاي "حسيني موحد" سروده شد. نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر1390
توسط محسن نورپور
ساقي تشنه لبان ، تشنه لب است آب؟ نه ، تشنه ي ديدار خداست مادرش گفته مبادا پسر زهرا را تو برادر خواني او برايت مولاست! . گفت مولاي من اي آقا جان بچه ها بي تاب اند از عمو آب روان مي خواهند اذن ميدانم ده! . "رفت تا تشنگي اش آب كند دريا را" . دست خود را ، چشم خود را داد چون بر آب خورد چون پدر فرقش شكافت گفت آخر : اي برادر جان بيا مادرت من را پسر خواند و گريست !! شهاب نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر1390
توسط محسن نورپور
غزلي ميخواهم غزلي ميخواستم اكبر ارباب برايت بسرايم كه نشد شعر در وصف تو اي لاله سرخ نتواند كه منظم باشد بايد انگار غزلهاي بلند اربا اربا و پر از غم باشد غرق ماتم باشد دشت شعرم همه جا نام تو را ميخواند شعر بي قافيه ام! بيت آخر شد و بيتاب ، سرانجام تو را ميخواهد شهاب |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||